محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1234
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بودند از ستمها و سيرت بد او . و او را زيد النّار خواندندى از بسيارى سراها كه بسوخت . چون على بن [ ابو ] سعيد به در بصره آمد ، مردمان زيد النّار را بگرفتند و به دست على اندر نهادند ، و على او را زينهار داد و نكشت ، و به بند اندر همى داشت . و اين ابراهيم همچنان ستم كرده بود كه زيد النّار به بصره . و بسيار مردمان را بكشته بود و او را به يمن ابراهيم الجزّار نام كردند . و حسين بن الافطس به مكّه همچنين ستم كرد ، و نيز مردمان مكّه به دست او بيچاره شدند و تدبير آن كردند كه او را بكشند . و او آگاه شد . و به مكّه اندر پيرى بود علوى نيك مرد نام وى محمّد بن جعفر ، و او با حسين ابن الافطس بود . چون دانست كه مردمان مكّه از وى ستوه شدند و بو سرايا را كشتند ، و عبّاسيان باز به عراق شدند ، سوى راشد محمّد بن جعفر بن محمّد كه تو بيرون آى تا ما ترا بيعت كنيم و خلق را به بيعت خوانيم . محمّد گفت : مرا اين به كار نيست و من از خانه بيرون نيايم تا از عبادت خداى جدا نشوم . پس حيلت همى كرد اين حسين بن الافطس تا علويان آن پير را بفريفتند و مر او را گفتند ما بر دست تو توبه كنيم و بر مذهب تو رويم و فرمان تو كنيم . تا آن پير به ميان خلق بيرون آمد . و ايشان او را بيعت كردند . و اهل مكّه را به بيعت او خواندند . و مردم اجابت كردند [ و به بيعت او اندر آمدند ] و گفتند مگر از جور و ستم ابن الافطس برهيم . و پسرش على بن الحسين كار وى بگرفت و او را به خانه اندر بنشاند . و آن علوى كه به يمن بود و او را ابراهيم الجزّاز گفتندى ، امير يمن را از يمن بيرون كرده بود ، نام وى اسحاق بن موسى ، و عباسىاى بود و به حد يمن اندر همى گشت . چون بشنيد كه مردمان مكّه از علويان به ستوه شدند ، به مكّه آمد تا مكّه بگيرد . و محمّد بن جعفر بيرون آمد و پسرش علىّ بن الحسين بن الافطس پيش او بيستادند با سپاه و حرب همى كردند . و مردمان مكّه علويان را مدد نكردند . اسحاق بن موسى و عبّاسيان غلبه گرفتند و مكّه بگرفتند . و علويان مردمان بسيار را بكشتند . و محمّد بن جعفر را تيرى بزدند [ به چشم ] و چشمش كور شد و بگريخت از مكّه و به جدّه شد . و